‏نمایش پست‌ها با برچسب هلیوم ۱. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هلیوم ۱. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

8.

همیشه از اینکه ماهی داشته باشم بدم میومده، نه اینکه از ماهی بدم بیادا،نه. اما انگار واسم میشه یه استرس.اینکه برم سر تنگش و ببینم اومده روی آب،اینکه ببینم مرده. نمی دونم اینم میتونه ریشه در چیزی داشته باشه یا نه. ولی خلاصش اینکه حتی ماهی هم میتونه آرامش منو بهم بزنه!!!!!
امروز بارون و در ادامش برف خوشکلی اومد... زیرش ایستادم تا خیس خیس شم...کلی لذت ناک بود، .ولی راننگی بعدش ترسناک بود.هیجان داشت. کلا همه جا مه بود و شیشه های ماشین هم بخار گرفته بود و من هیجا رو نمی دیدم و هی باید پشت فرمون قوز میکردم تا از پایین شیشه جلو رو ببینم D:
راستی یه چیز دیگه. من همیشه فکر میکردم که امکاناتی که تکنولوژی ای مثل موبایل بمون میده واسه انه که ازش استفاده شه. مثلا اینکه موبایل قابلیت ریجکت داره واسه اینه که بشه وقتی نمی تونی تلفنی رو جواب بدی ریجکتش کنی. اشتباه فکر میکردم؟

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

3.

دیشب فارغ از دنیا و کارای روز بعدش تا ساعت 4 بیدار بودم. یه نتیجه خوبش دیدن انیمیشن Mary and Max بود. یه کارتون ساده و روون اما تاثیر گذار. که شاید می خواست از کارایی بگه که آدما واسه کمک کردن بهم انجام میدن، ولی نتیجش نابودیه طرف مقابل و خودشون و هر چیزیه که داشتن...این که چقدر ممکنه نیتمون با کاری که میکنیم و تاثیرش فرق داشته باشه.
یه چیز دیگه این انیمیشن هم به نظر من تنهایی بود... تنهایی شاید تنها عاملی باشه که بتونه آدمای متفاوت و عجیب غریب رو کنار هم بنشونه. تنها عاملی که می تونست مری 8 ساله از استرالیا رو با مکث آمریکایی که نمیدونم چند سالش بود، اما بزرگسال بود رو با هم دوست کنه.

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

1.

اسم این وبلاگ هلیوم شد.
دوستش داشتیم چون یه خاصیت عجیب جالب داره.هلیوم مایع نوع 2 گرانروی خیلی کمی داره، واسه همین وقتی توی ظرف ریخته می شه یه جورایی خودش رو از ظرف بیرون می کشه و بیرون می ریزه. این کارش کار قشنگیه، اما این کار رو می کنه چون مجبوره.
و ما این کار رو نمی کنیم، شاید چون مجبوریم...